سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و تاثیر آن بر ایجاد و دامن زدن به بحران سوریه

سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه

دکتر یدالله دهقان "دکتری جامعه شناسی،مدرس دانشگاه"

سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه وتاثیر آن بر ایجاد و دامن زدن به بحران سوریه

چکیده

از زمان آغاز بحران در کشور سوریه در سال ۲۰۱۱تا کنون بسیاری از تحلیل گران مسائل بین الملل این بحران را ناشی از توطئه ای می دانند که باید ریشه های آن را در خارج از کشور سوریه جستجو کرد.دراین بین کشور امریکا با توجه به نوع سیاست خارجی خود درطول دوران بعد از جنگ جهانی دوم و به خصوص بعد از فروپاشی شوروی در زمینه حمایت از رژیم صهیونیستی،تامین امنیت انرژی،مقابل با محور مقاومت و... از بیشترین نقش در ایجاد و دامن زدن به بحران های خاورمیانه، بخصوص بحران سوریه برخوردار است.

روش مورد استفاده در این پژوهش، کیفی مبتنی بر رویکرد توصیفی- تحلیلی می باشد. سوال اصلی مقاله عبارت است از اینکه سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه چه تاثیری در ایجاد و دامن زدن به بحران سوریه داشته است؟ وفرضیه مقاله نیزاین است که به نظر می رسد با توجه به سیاست های آمریکا در خاورمیانه بخصوص در زمینه حمایت از رژیم اسرائیل ، تامین امنیت انرژی و... ومخالفت های شدید و دائمی سوریه با این سیاست ها  وعدم توفیق امریکا در همراه کردن سوریه با خود به ویژه در زمینه ایجاد صلح بین اسرائیل و سوریه،فلذا طرح براندازی نظام سوریه، در دستور کار مقامات کاخ سفید قرار گرفت.

یافته های پژوهش نیز حاکی از این است که آمریکا با توجه به گذشته تاریخی منطقه ومنتفی دانستن استفاده از گزینه نظامی برای سرنگونی دولت بشار اسد، به فکرتغییر استراتژی برای مدیریت اوضاع داخلی سوریه افتاد و لذا در این زمینه،ضمن ایجاد بحران و درگیری های داخلی در سوریه،تغییر موازنه قدرت بین گروههای مخالف وحکومت مرکزی سوریه را در دستور کار قرار داد و درحالیکه شدیدترین تحریم ها را بر علیه دولت بشاراسد وضع کرد، همزمان اقدام به تامین سلاح و پول برای گروههای بنیادگرای تکفیری وهمچنین آموزش عناصر آنها درداخل و خارج از مرزهای سوریه نمود، تا بدین ترتیب ضمن بر هم زدن توازن قدرت به نفع مخالفان دولت ،منافع خود را از طریق تقویت این گروهها در سوریه دنبال نماید.

واژگان کلیدی: موازنه قوا،سوریه،استراتژی،سیاست خارجی،آمریکا

مقدمه

درحال حاضر قریب به ۵سال از آغاز بحران درکشور سوریه می گذرد و تا کنون نظریات مختلفی درباره بحران سوریه از سوی اندیشمندان و نظریه پردازان مطرح در سطح جهان ارائه شده است. در غالب این نظریات براین مطلب تاکید می شود که بحران سوریه از خارج از مرزهای این کشور بر سوریه تحمیل شده و بحران سوریه یک انقلاب مردمی(مانند آنچه در برخی کشورهای عربی منطقه مانند تونس ، مصر ، بحرین و...اتفاق افتاده نیست) و از درون این کشور برخواسته شده نیست .بلکه این بحران نتیجه یک توطئه خارجی است که سال ها قبل از شروع آن در سوریه، طرح و نقشه آن در کشور های فرانسه و انگلیس و آمریکا ریخته شده است. بطوریکه رونالد دوما وزیر امور خارجه فرانسه در دوران نخست وزیری میتران(دهه ۱۹۸۰ و۱۹۹۰) در سال ۲۰۱۲ طی مصاحبه با خبرگزاری رسمی سوریه سانا عنوان داشته بود که برنامه براندازی نظام سوریه از سال های قبل در دستور کار کشور های انگلیس و امریکا بوده است ولذا طرح ایجاد بحران سوریه  را یک طرح کاملا انگلیسی عنوان کرد.

اما عده ای از نظریه پردازان نیز بر این اعتقادند که ایجاد بحران در سوریه وطرح براندازی نظام سوریه طرحی است که از سوی نو محافظه کاران امریکایی و برای حمایت از کشور اسرائیل تصویب و دنبال شده است و در این راستا انگلیسی ها همراهی زیادی با آمریکا از خود نشان دادند.

درمجموع بسیاری از نظریه پردازان متفق القول بر این اعتقادند که بحران سوریه به وسیله قدرت های بزرگ جهانی (امریکا و انگلیس ) برای سرنگونی دولت بشار اسد و حفظ منافع منطقه ای آنها و شرکایشان طرح ریزی  وبه مرحله اجرا در آمده است و در این بین برخی از کشورهای منطقه ای مانند ترکیه ،عربستان،امارات ،قطر و...نیزبه دلایل مختلف از طرح آمریکایی انگلیسی براندازی نظام سوریه حمایت کردند و دامنه بحران در این کشور را هر چه بیشتر تشدید نمودند.

استراتژی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه

برای بررسی استراتژی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه مناسب است دورنمایی کلی از سیاست‌ها و دکترین‌های سیاست خارجی امریکا در دهه‌های گذشته نسبت به این منطقه داشته باشیم.مطابق تقسیم‌بندی رشید خالدی، استاد دانشگاه کلمبیا، سیاست خاورمیانه‌ای امریکا را می‌شود به چهار دوره مشخص تقسیم کرد:

الف- از اواخر قرن هجدهم میلادی تا ۱۹۴۵ که امریکا جزیی از ساختار توازن قوای چندقطبی اروپایی بود. ب- از ۱۹۴۵ تا ١٩٩١ که امریکا درگیر جنگ سرد و نظام دو قطبی بود.

ج- از ١٩٩١ تا ۲۰۰۱ که امریکا خود را به عنوان تنها ابرقدرت نظام دوقطبی تعریف کرده است.

د- از ٢٠٠١ تاکنون که به عقیده خالدی از این زمان به بعد  دوره متمایزی از سیاست امریکا در خاورمیانه قابل تشخیص است که در آن نگاه یکجانبه‌گرای امریکا به اوج خود رسیده و بعد سقوط می‌کند.(خالدی،۲۰۰۴: ۷۵)

به طورکلی منافع امریکا در خاورمیانه به صورت جدی از سال ۱۹۳۳ و با تأسیس شرکت آرامکو و همچنین قرارداد «نفت در برابر امنیت» میان این کشور و عربستان شکل گرفت. تا پیش از این تاریخ، امریکا حضور و منافع چندانی در خاورمیانه نداشت و در ساختار نظام چندقطبی به همراه چند قدرت اروپایی حضور داشت. شکل‌گیری ساختار دوقطبی بعد از جنگ جهانی دوم، به همراه دو موضوع برجسته در سیاست خارجی امریکا یعنی نفت و رژیم اسرائیل، اولویت‌های متفاوتی را برای امریکا در خاورمیانه و جهان ایجاد کردند که تا امروز ادامه یافته است بطوریکه پیدایش رژیم اسرائیل وتامین امنیت این رژیم رفته رفته به محور اصلی سیاست‌های امریکا در خاورمیانه تبدیل شد.لذا اگر بخواهیم سياست خارجي آمريكا در خاورميانه را بعد از جنگ جهاني دوم، بر اساس بنيان‌هاي تغيير ناپذير در برهه‌هاي مختلف حكومتي آمريكا برشماريم، به دو عنصر هميشه حاضر در اين سياست خارجي بر مي‌خوريم؛ یکی حفظ تماميت رژيم صهيونيستي در قالب حمايت يك جانبه و كامل از آن ودیگری تضمين ثبات راهبردي صدور انرژي خاورميانه به غرب.(کسینجر،۱۳۸۳: ۲۷)

همان طور که گفته شد به دنبال پایان جنگ جهانی دوم، منطقه خاورمیانه اهمیت بیشتری در افکار استراتژیک آمریکا یافت.واشنگتن اهمیت زیادی برای منابع انرژی در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس قائل است. این منطقه به مهمترین منطقه جهان به لحاظ استراتژیکی و به یکی از بزرگ‌ترین ذخایر مادی در تاریخ جهان تبدیل شده است. Miller,1980: 14) )کنترل بر این منطقه با ارزش ،از زمانی به هدف اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد که این کشور جایگزین بریتانیا به عنوان قدرت مسلط در جهان گردید. چنین کنترلی به ایالات متحده در برابر رقبای صنعتی‌اش حق وتو اعطا کرد. این امر، اهرمی حیاتی در اختیار آمریکا قرار داد که می توانست از آن علیه رقبای صنعتی خود در اروپا و آسیا استفاده کند.از این‌رو، پیش‌بینی‌های اطلاعاتی در آمریکا برای هزاره جدید حکایت از تداوم کنترل آمریکا بر نفت خاورمیانه دارند.) Chomsky,2007: 17) 

در ادامه، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد، موجب دگرگوني عظيمي در سياست خارجي آمريكا در منطقۀ خاورميانه شد. فروپاشي شوروي چند پيامد مهم در پي داشت؛ ابتدا اينكه آمريكا را به مثابه قدرت برتر جهاني استوار ساخت. دوم اينكه نياز به ايدئولوژي مخالف ديگر يا دشمني كه آمريكا آن را دشمن جهاني خود معرفي نمايد، به وجود آمد و آمريكا اين دشمن جديد را در قالب بنيادگرايي اسلامي معرفي نمود. سومين پيامد فروپاشي شوروي، جسارت بخشيدن به آمريكا در پيگيري سياست خارجي تهاجمي خود بود. نمود اين سياست خارجي تهاجمي، داعيه برقراري مردم سالاري در جنگي كه آمريكا بر عليه مردم عراق و افغانستان شروع نمود مي‌باشد.

اما با گذشت زمان و فروکش کردن ماجرای عراق و افغانستان وعدم دست یابی امریکا به اهداف از پیش تعیین شده خود از این دو جنگ وهمچنین تغییر دولت در آمریکا و روی کار آمدن اوباما، با شعار تغییر وتصمیم برای خروج نیروهای امریکا از عراق و افغانستان ، به نظر می رسید سياست تهاجمي آمريكا با رويكرد پيش گفته در خاورمیانه  ظاهراً فروكش نموده است. در همین کش و قوسها، ناگهان خاورميانه از سال ۲۰۱۰با موج فزاينده و غافلگير‌كننده‌اي از جنبش‌هاي مردمي که به بهار عربی شهرت یافت رو به رو شدكه هدف آن رفع بي‌عدالتي، تبعيض و فساد و حركت به سمت مردم سالاري و نفي سلطه و اقتدار داخلي و خارجي موجود بود که این حوادث به نوبه خود تاثیر زیادی بر سیاست خارجی امریکا در منطقه داشت. (كلبعلي، ۱۳۹۰).

ايالات متحده آمريكا در برخورد با اين تحولات، در ابتدا دچار سر درگمي شد و در ادامه هم مواضع چندگانه و متناقضي را در قبال حركت‌هاي مردمي كشورهاي منطقه اتخاذ كرد. مواضعي كه تحت تأثير منافع و نوع روابطش با هر يك از اين كشورها متفاوت بود، به طوري كه در قبال تحولات عربستان و بحرين سكوت اختيار مي‌كند و از دولت‌هاي مستبد آنها حمايت به عمل مي‌آورد. اما در ليبي وارد عرصه عمليات نظامي مي‌شود و در مصر ، يمن و تونس با رها کردن اوضاع، دست متحدانش را باز می گذارد تا با سوار شدن بر موج تحولات و دگرگوني‌ها بتواند منافع خودش را تأمين كند و تا حدودي اوضاع را کنترل نماید ودر نهایت در عراق و سوریه دست به حمایت از گروههای ضد دولت می زند و آنها را به تروریست خوب وبد تقسیم می کند. (کوشکی وکریمی، ۱۳۹۳: ۸)اين در حالي است كه سوزان رايس، نماينده ايالات متحده در سازمان ملل،در توجيه اين برخوردهاي متناقض، يكي از دلايل رفتارهاي دوگانه آمريكا در باب اين تحولات را ظرفيت‌هاي مختلف اين كشورها عنوان می دارد.(درويشي و رضايي، ۱۳۹۰)

همین نوع نگاه امریکا به حوادث سال های اخیر خاورمیانه باعث شده است تا تعداد زیادی از دانشمندان از جمله خانم هیننگ ریکه دانشمند علوم سیاسی و کارشناس امور ایالات متحدۀ امریکا، ویکتوریا نولاند، معاون اسبق وزیر امور خارجه آمریکا ، فریده فرهی استاد دانشگاه هاوایی و... بیان دارند که امریکا در دوران اوباما از سیاست خارجی منسجم و دقیقی درباره خاورمیانه برخوردار نیست وسیاست این کشور بنابر حوادث منطقه دچار تغییرات زیادی می شود وبه نظر می رسد که امریکا تلاش دارد در هریک از کشورهای منطقه با استفاده ابزار های متفاوت و مخصوص به آن کشور، توازن قوا را به نفع خود و متحدانش تغییر دهد تا بتواند مدیریت اوضاع منطقه را در اختیار داشته باشد.(مروتی، ۱۳۹۳)

دراین رابطه می توان به سخنان باراک اوباما اشاره کرد ،بطوریکه اوباما در ماه مه ۲۰۱۱ تاکید کرده بود که آمریکا با همه ابزارهای نظامی،دیپلماتیک، اقتصادی و استراتژیکی که در اختیار دارد، از دمکراسی، حقوق بشر و اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد درخاورمیانه حمایت می کند، اما وی درسال ۲۰۱۳ودر اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل با یک عقب نشینی کاملا محسوس بیان داشت که ((ما به سختی می توانیم از طریق اقدام یکجانبه آمریکا و به خصوص با اقدام نظامی به اهداف خود درخاورمیانه دست پیدا کنیم.))(فراهانی،۱۳۹۲)

اما برای درک بهتر این رویکرد امریکا در قبال حوادث خاورمیانه، باید ابتدا نوع تعریف این کشور از منافع خود، در خاورمیانه را مورد توجه قرار دهیم تا ببینیم دولت اوباما از منافع خود در خاورمیانه چه برداشتی دارد؟ در یک نگاه کلی، نوع تعریف دولت اوباما از منافع و سیاست‌های خود در خاورمیانه، تابعی از دکترین و سیاست‌های کلان این کشور در عرصه خارجی است. لذا باید دکترین اوباما به طور اعم و سیاست خاورمیانه‌ای وی به‌طور اخص مورد بحث قرار بگیرد.(عامری و واعظی،۱۳۸۹: ۵)

تا قبل از مصاحبه طولانی توماس فریدمن، ستون‌نویس نیویورک تایمز با اوباما درتاریخ ۱۵ جولای ۲۰۱۵درباره سیاست خارجی وی ، بسیاری از صاحبنظران از فقدان دکترین در سیاست خارجی اوباما صحبت می‌کردند. اما این مصاحبه نظر بسیاری از دانشمندان را درباره فقدان سیاست خارجی در دولت اوباما تغییر داد. بطوریکه موارد یاد شده مشخص نمود که سیاست خارجی آمریکا در دوره اوباما، علارغم برخی تفاوت هایی که با دولت های قبلی امریکا دارد اما در دو اصل اساسی با دوران قبل شباهت فراوان دارد .اصل اول حمایت از رژیم اسرائیل و اصل دوم بحث امنیت انرژی است.(میریوسفی، ۱۳۹۴) که با توجه به اوضاع کنونی در خاورمیانه و آنارشی موجود دراین منطقه و درس گرفتن امریکا از نوع اقدامات قبلی خود در این بخش از جهان، لذا این کشور تصمیم گرفت به صورت گام به گام، از سیاست های قبلی خود در استفاده از اهرم نظامی عقب نشینی کرده و اینبار با رویکرد تغییر موازنه قدرت، در هرکشور به نفع خود و متحدانش، دست به مدیریت اوضاع منطقه بزند.

اصل اول حمایت امریکا از اسرائیل

روابط آمریکا و اسراییل از پیچیده ترین روابط و در عین حال نزدیک ترین رابطۀ خارجی درجهان است. این روابط  صرفاً یک مسئله روابط خارجی و منطقه ای آمریکا نیست. مسئلۀ اسراییل در حد یک مسئلۀ سیاست داخلی در آمریکاست. یعنی پیوند سیاست داخلی آمریکا با مسئلۀ اسراییل مسئلۀ فوق العاده حائز اهمیتی است مخصوصاً در کنگرۀ آمریکا. یک محافظه کار آمریکایی به نام پتریک بیوکنن که از گروههای نزدیک به ریگان بود جملۀ تاریخی جالبی دارد که می گوید: کنگرۀ آمریکا بخشی از سرزمین آمریکاست که توسط اسراییل اشغال شده است. این نوع موضع گیری مربوط به دوران کنونی یا چند سال اخیر نیست بلکه از زمان تاسیس رژیم اسرائیل این رویرکرد در کشور امریکا نسبت به این رژیم وجود داشته است تا جاییکه در سال ۱۹۴۸ زمانی که مجمع عمومی سازمان ملل موضوع وضعیت فلسطین را به شور گذاشت، دولت ترومن در کمتر از ۱۲ دقیقه از تصویب قطعنامۀ مجمع عمومی، رژیم اسراییل را به رسمیت می شناسد. ترومن علت این کار را در مسائل مربوط به سیاست داخلی آمریکا می دید که هنوز هم قابل توجه است . واز آن تاریخ تاکنون کشورامریکا حمایت های مالی و تسلیحاتی بسیار گسترده و غیر قابل شمارشی را از اسرائیل انجام داده است.(clemons:2013: 45)

اصل دوم امنیت انرژی در خاورمیانه

آمریکا برای تضمین جریان مطمئن انرژی، به‌دنبال کنترل بر خاورمیانه است. بطوریکه زمانی با حضور نظامی و حمایت از دیکتاتورهای منطقه در حفظ وکنترل منطقه‌ای تلاش می‌کرد؛ اما پس از واقعه ۱۱ سپتامبر و با حضور نومحافظه‌کاران در قدرت، گروه حاکم به این نتیجه رسید که استمرار ثبات با حمایت از مستبدین منطقه دیگر برقرار نخواهد شد، بلکه این ثبات باید ازطریق آزادی و دموکراسی تحکیم گردد. (کسینجر،۱۳۸۳: ۸)

یکی از مهم‌ترین دلایل اولویت‌دهی سیاست خارجی آمریکا به مسئله انرژی، فارغ از مباحث اقتصادی، به بعد حفظ موقعیت، اقتدار و جایگاه جهانی ایالات متحده بازمی‌گردد. به بیان دیگر، کشوری نمی‌تواند ادعای مدیریت جهانی را بدون سلطه بر جریان انرژی در سر بپروراند. براساس پیش‌بینی‌ها، تا سال ۲۰۵۰، تنها ۵ کشور در منطقه خاورمیانه نفت خواهند داشت که به ترتیب عبارتند از: عربستان سعودی، ایران، عراق، کویت و امارات متحده عربی، که از این ۵ کشور، تنها در ۳ کشور سرمایه‌‌گذاری جدی در بخش تکنولوژی نفتی صورت خواهد گرفت. (قیاسی: ۱۳۹۱)

اهمیت وجایگاه سوریه در منطقه خاورمیانه

کشور سوریه در منطقه خاورمیانه ازموقعیت خاص و بسیار مهمی برخوردار است و می توان گفت که این کشور سرپیل ارتباطی بین سه قاره اروپا،آسیا وآفریقا،می باشد. (جلالی ،۱۳۹۱)سوریه ازجمله کشورهایی است که تقابل و کنش سه عامل جغرافیا، قدرت و سیاست،موجب شکل گیري نوعی رقابت بین المللی براي تأثیرگذاري و مدیریت حوادث داخلی در این کشور شده است.همچنین سوریه یک بازیگر ژئوپلیتیک محور است؛ که با سه عامل واقع شدن در منطقه استراتژیک خاورمیانه، قرار گرفتن درکناره شرقی دریاي مدیترانه و برخورداري از ۱۸۶کیلومتر ساحل با کشورهاي حاشیه این منطقه ارتباط دارد. به خصوص اینکه سوریه از طریق خط لوله نفت در بندر بانیاس، بخشی از نیازهاي نفتی کشورهاي حاشیه را تأمین می کند و از این راه در معادلات منطقه نقش مهمی دارد. به دلیل همین اهمیت و نقش استراتژیک، بسیاري از کارشناسان روابط بین الملل سوریه را بزرگترین کشور کوچک جهان می دانند.(رجبی،۱۳۹۱: ۱۲۵)

به منظور درك بهتر نقش سوریه در این منطقه باید به اتحاد استراتژیک سوریه با ایران ونقش نیابتی آن در منطقه تمرکز کرد. سوریه به عنوان ایجادکننده ارتباط با حزب الله و به عنوان کانال اصلی براي تقویت جبهه مقاومت به شمار می رود(۲۹ .(William Samii: 2008:

سوریه امن ترین موقعیت استراتژیک را در روابط بین اعراب و اسرائیل داراست و این امر باعث تقویت مقاومت حزب الله در برابر رژیم صهیونیستی شده و از سوي دیگر با افزایش تمایل این کشور به سمت ایران ، نفوذ ایران در منطقه تقویت شده است که این امر خوشایند بسیاری از کشور های منطقه ای و فرامنطقه ای نیست.                  ۴۴)  .(El-Hokayem: 2007,

از طرف دیگر سوریه تنها بازیگر عربی است که در مناسبات منطقه اي و بین المللی میان کشورهاي خاورمیانه و آفریقاي عربی، نقش مستقلی را ایفا می نماید و درعین حال صاحب دیدگاه خود است. درگیري های رژیم صهیونیستی با سوریه، محور اصلی اهمیت نظامی و استراتژیک این کشوردر منطقه است. در حال حاضر نیروهاي مسلح سوریه، تنها ارتش کلاسیک عربی هستند که می توانندامنیت رژیم صهیونیستی را در معرض خطر قرار دهند. از این رو مقامات رژیم صهیونیستی، سوریه را به عنوان تهدید استراتژیک خود به حساب می آورند.(رجبی،۱۳۹۱: ۱۲۶)همچنین اسد پس از مرگ پدرش روابط خود را با حزب الله تقویت کرد. لذا به دلیل روابط گسترده ایران با سوریه و حزب الله، افزایش روابط سوریه با لبنان باعث افزایش قدرت ایران در لبنان شده است. .(El-Hokayem: 2007, 42)

لذا می توان در یک دسته بندی کلی مهمترین زمینه های اهمیت سوریه در منطقه را به شرح زیر عنوان نمود:

۱-نقش سوریه در تغییر موازنه قدرت بین محور مقاومت و رژیم صهیونیستی درمنطقه

۲- جایگاه سوریه در امکان تفوق بازیگران منطقه‌ای (ترکیه و عربستان) در رقابت با ایران

۳- اهمیت سوریه در شکل‌گیری ترتیبات جدید امنیتی در منطقه توسط آمریکا و ناتو

۴- نقش سوریه در تغییر معادلات توازن قدرت فی مابین روسیه و آمریکا .چرا که سوریه به عنوان آخرین محل حضور روسیه در منطقه جنوب غرب آسیا محسوب می شود.

۵- نقش سوریه در مسائل مربوط به امنیت انرژی وانتقال آن به سایر کشورها.

نقش آمریکا در ایجاد ودامن زدن به بحران سوریه

سوریه از زمان استقلال خود از فرانسه در آوریل ۱۹۴۶تازمان به قدرت رسیدن حزب بعث دراین کشور در ژوئن ۱۹۶۷، در استراتژي خاورمیانه اي آمریکا جایگاه چندانی نداشت. طی این سالها، آمریکا با چالشهاي ایران، مصر و عراق روبه رو بود. اما پس از حمله ظاهراً پیشگیرانه اسرائیل به مصر در ژوئن ۱۹۶۷که سوریه علیه اسرائیل وارد جنگ شد،ودرنتیجه این جنگ بلندی های جولان را از دست داد آمریکا به اهمیت سوریه در منطقه پی برد.آمریکا از سالهاي دهه ۱۹۷۰و از زمان وزارت خارجه هنري کیسینجر، دولت سوریه تحت رهبري حافظ اسد را دولت متنفذمنطقه اي قلمداد می کرد و این موضع تا پایان جنگ سرد ادامه داشت. کیسینجرمعتقد بود که بدون سوریه، صلحی پایدار در منطقه خاورمیانه شکل نمی گیرد ؛ همانطور که بدون مصر جنگی گسترده میان اعراب و اسراییل رخ نمی دهد. در جهان دوقطبی دهه ۱۹۷۰، غرب و به ویژه آمریکا، هرنوع حکومت ضدکمونیستی را در سوریه تحمل وحمایت می کرد، حتی اگر در شعارها و لفاظی هاي سیاسی دولت مردان آن، امپریالیسم غرب هم مورد تهاجم قرار می گرفت، مهم نبود. اولویت اصلی این بود که رژیم دمشق با مارکسیسم لنینیسم شوروي مبارزه کند و یا دستکم با آن زاویه داشته باشد .(قیاسی،۱۳۹۱)(نیاکویی،بهمنش، ۱۳۹۱: ۱۰۹)

اما قبل از آن نیاز بود تا آمریکا از همه توان کشورهای منطقه برای مقابله با شوروی استفاده کند بخصوص اینکه بتواند با حل مسئله اسرائیل و سوریه، این دو کشور را در برابر شوری با هم متحد نماید. از سال ۱۹۷۳ تاکنون، امریکا توانسته است کشورهاي عربی به غیر از سوریه را به صلح ،حل اختلافات، رسمیت شناختن اسرائیل و تعمیق روابط ترغیب نماید و آنان را به موضع انفعال بکشاند . اما سوریه باتوجه به اینکه ۲۱۸۰ کیلومتر مربع از خاك خود را که در ۳۰کیلومتري دمشق است، در اشغال اسرائیل می دید، همواره تلاش می کرد خاك کشورش را با استفاده از اهرم های مختلف آزاد کند.. (Baroud: 2011)

براي برطرف کردن کشمکش بین سوریه و اسرائیل طبق فرمول مورد نظرهنری کسینجر،دولت بیل کلینتون در دهه ۱۹۹۰ ، فعالانه تلاش کرد که میان اسرائیل و سوریه صلحی بر مبنای الگوي صلح کمپ دیوید میان اسرائیل و مصر برقرار کند، اما موفق نشد.مجددا در سال ۲۰۰۰ وهمزمان با قدرت گرفتن بشار اسد در سوریه، تلاش ها در این زمینه ادامه یافت اما با شکست دیدار اسد و کلینتون در ژنو ، مذاکرات صلح سوریه و اسرائیل ناکام ماند. بار دیگر از بهار سال ۲۰۰۸، مذاکرات رسمی به صورت غیرمستقیم در ترکیه آغاز شد. از ۱۹مه تا ۲۳دسامبر ۲۰۰۸، شش دور ازاین مذاکرات انجام شد و پس از مدتی توقف، با آغاز حمله اسرائیل به غزه ، به صورت یکطرفه توسط دمشق قطع گردید.(موسوی،۱۳۸۸: ۱)

پس از این تلاش ها، مقامات کاخ سفید متوجه عمق اختلافات بین سوریه و اسرائیل شدند ولذا در این بین قطعا اسرائیل بیش از سوریه برای آمریکا دارای اهمیت بود، به همین دلیل آمریکا رفته رفته سیاست های خود را در قبال دولت سوریه تغییر و به سمت حفظ منافع خود و رژیم صهیونیستی در منطقه گام برداشت وبرای این کار نیاز به اعمال فشار بر علیه دولت سوریه بود. (کلبعلی،۱۳۹۰: ۱۴)

امروزه بانگاهی به تحولات ۵ سال اخیر در کشور سوریه و بررسی جوانب مختلف بحران این کشور به وضوح می توان به این نکته پی برد که در کنار عوامل و مسائل داخلی تاثیرگذار بر ایجاد بحران سوریه، عوامل خارجی نیز در تشدید بحران و دامن زدن به آن نقش اساسی داشته است. یکی از این عوامل کشور آمریکا و متحدانش می باشند که همواره تلاش دارند در راستای سیاستهای امپریالیستی خود در کشورهای دیگر، بخصوص کشورهای مسلمان خاورمیانه دخالت نمایند و مواضع خود را با سیاست های جنگ طلبانه در این منطقه تقویت کنند.کشور آمریکا از سالها قبل از شروع بحران با توجه به شرایط داخلی کشور سوریه این کشور را مستعد شروع بحران می دید و لذا در این سال های اقدامات گسترده ای را برای دامن زدن به مسائل اجتماعی، بخصوص بحثهای قومی مذهبی در کشور سوریه انجام داد  وتا توانست بر دامنه بحران در این کشور افزود.(قیاسی، ۱۳۹۱)

البته در این زمینه در سال های اخیر اسناد و مدارک زیادی در رسانه ها منتشر شده که نشان دهنده اتخاذ یک سیاست بلند مدت از سوی امریکا در دهه های گذشته برای تغییر رژیم در کشور سوریه بوده است. بطوریکه رونالد دوما، وزیر امور خارجه فرانسه در دوران نخست وزیری فرانسووا میتران( در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰)، در مصاحبه اي با خبرگزاري رسمی سوریه؛ سانا، در اول ژوئن ۲۰۱۱ اظهار داشت که قبل از شروع "بحران" کنونی در سوریه، برنامه هایی براي براندازي دولت آن کشور تدارك دیده شده بود. او اظهار داشت که قبل از شروع کشمکش کنونی در سوریه، شبی در جریان یک گردهمایی، دو شخص با وي ملاقات و سئوال کردند که آیا براي تدارك حمله به سوریه به منظور ساقط کردن حکومت آن کشور علاقه اي دارد؟دوما پاسخ رد داده و شاید هم در ابتدا، موضوع را چندان جدي نگرفته بود، اما رخدادهاي بعدي نشان دادند که آن دو شخص درباره چیزي که آن شب گفتند، جدي بوده اند.(امامزاده فرد،۱۳۹۲: ۳)

دوما رخدادهاي کنونی در سوریه را طرح ریزي شده دربریتانیا و آمریکا می داند. به نظر دوما، این دو کشور از مدتها قبل سرگرم سازماندهی شورشیانی براي تهاجم به سوریه بودند.دوما همچنین در مصاحبه با خبرگزاري سوریه گفته بود که :رخدادهاي کنونی در این کشور از قبل تدارك، طراحی و برنامه ریزي شده،و دلیلش بیشتر آن بود که سوریه موضعی به شدت ضداسرائیلی داشت .لذا دوما نتیجه می گیرد  که "هر اتفاقی که در منطقه رخ میدهد"، به اسرائیل ارتباط پیدا می کند. او گفتۀ یکی از نخست وزیران سابق اسرائیل را نقل می کند که بیان می دارد ((ما تلاش می کنیم با همسایگان خود کنار بیاییم، اما آنهایی که با ما همراهی نکنند نابود خواهند شد.))دوما، این رویکرد اسراییل را نوعی سیاست و نوعی نظر ویژه به تاریخ می داند.( Stepanova,2012)

همچنین زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا در دوره ریاست جمهوري جیمی کارتر، طی مصاحبه ای تلاش نومحافظه کاران آمریکایی براي بی ثبات کردن منطقه خاورمیانه در راستاي تقویت اسرائیل را عامل اصلی التهاب سیاسی سالهاي اخیر در سوریه قلمداد کرده بود.(۲۰۱۲  Global Research,)

هنري کیسینجر نیز، در ارتباط با بحران داخلی سوریه، دیدگاه هاي دوما وبرژینسکی را به طور تلویحی تأیید و حتی آنها را بسط بیشتري می دهد. بطوریکه او ضرورت بالکانیزه شدن سوریه را مطرح می کند.در گذشته، کیسینجر از مطلوبیت تقسیم کشورها به چندین کشور کوچک تر درراستاي بهره برداري از بحرانها براي ایجاد یک نظم جهانی صحبت کرده بود. درحقیقت، این دیدگاه وي همان قاعده "تفرقه بیانداز و حکومت کن " است . کیسینجرمی گوید که از ناآرامیها، اعم از اقتصادي، سیاسی یا اجتماعی می توان براي ادغام کشورها در "نظام بین المللی" مطلوب بهره برداري کرد.این دیدگاه اخیر کیسینجر در مورد سوریه، در راستاي اظهارات قبلی او در زمینه ایده استفاده از سراشیبی هاي اجتماعی و ناآرامی هاي داخلی گسترده براي ایجاد دولتهاي جدید در عرصه بین المللی است. مفهوم بهره برداري از بحرانها وسراشیبی هاي سیاسی اجتماعی، که علت آنها در هر کشوري متفاوت می باشد، براي ایجاد یک نظم نوین بین المللی،زمینه ساز ایده ایجاد یک نظم جهانی ازطریق هرج ومرج است. (امامزاده فرد،۱۳۹۲: ۱۱)

همچنین کیسینجر در موردبحران سوریه میگوید که:((غرب اختلاف بین گروههای مخالف دولت در سوریه را از آغاز بد فهمید؛ زیرا اگر به پوشش رسانه ها توجه می کردیم، همه آنها ازساقط کردن اسد و سپس تشکیل یک دولت ائتلافی در سوریه صحبت می کردند. این صحبتها غیرقابل درك هستند. من هم علاقه دارم اسد کنار رود، اما قضیه به این سادگی نیست. چرا که در این زمینه اختلافی بین ما و روسها وجود دارد وآن این است که روسها می گویند شما می خواهید مشکلی به نام اسد را حل کنید و نه مشکل اصلی در سوریه را. اما اسدمسئله نیست. با ساقط کردن اسد، شما نظام مدیریتی را درهم می شکنید و بعد درمی یابید که چیزي وجود ندارد که با آن نظام جدیدي را درست کنید. سپس، شماحتی جنگ داخلی بدتري را خواهید داشت.))  (کیهان،۱۳۹۳: ۱-۲)

مطالب فوق که بیشتر هم نظر تئورسین ها و نظریه پردازان نزدیک به کاخ سفید است نشان می دهد که امریکا از سال ها قبل از شروع بحران به دنبال ساقط کردن رژیم سوریه بوده وبرای این کار برنامه ریزی های گسترده را در سطح منطقه ای و بین المللی انجام داده است والبته شرایط موجود در داخل کشور سوریه نیز کمک فراوانی به دولت امریکا ومتحدانش برای پیاده نمودن برنامه های خود کرد .لذا در این زمینه می توان اقدامات آمریکا بر علیه دولت سوریه را به دو بعد کلی خارجی و داخلی تقسیم کرد:

در بعد خارجی یکی از اقدامات موثر آمریکا درمورد سوریه برقراری تحریم های گسترده برعلیه این کشور بود .البته لازم به ذکر است که تحریم هاي ایالات متحده علیه سوریه محدود به بحران اخیر نمی شود، بلکه آمریکا به منظور تضعیف یکی از حامیان حزب الله لبنان، ایجاد یک حکومت طرفدار غرب و متمایل به رژیم صهیونیستی در این کشور و جلوگیري از امتداد سیاست خارجی ایران درمنطقه به ویژه در قبال فلسطین، همواره دمشق را مورد تحریم قرار داده بود. از همین رو وزارت امور خارجه آمریکا در سال ۱۹۷۹سوریه را به عنوان یک کشور حامی تروریسم شناسایی کرد و بسیاري از کمک هاي ایالات متحده به این کشور را قطع و تاکنون چندین دور تحریم را به سوریه تحمیل کرده است. (Sharp & Blanchard, 2013)

همچنین رئیس جمهور آمریکا، باراك اوباما در اوت ۲۰۱۱در فرمان اجرایی ۱۳۸۵ دولت سوریه و شخص بشار اسد راتحریم کرد(Executive Order 1385 of August 17, 2011)بر این اساس، تمام دارایی هاي دولت سوریه در خارج از این کشور مسدود شد و اتباع ایالات متحده از تجارت و معامله با دولت سوریه منع شدند و واردات فرآورده هاي نفتی ازسوریه نیز ممنوع گردید. همچنین دولت اوباما در سال ۲۰۱۲از عزم خود براي ایجاد یک دفترآژانس توسعه بین المللی جهت برنامه ابتکارات انتقالی سوریه به کنگره خبر داد که هزینه هاي اولیه ی آن۵ میلیون دلار برآورد گردیده و هدف آن حمایت ایالات متحده از تغییر رژیم سیاسی سوریه در بلندمدت است.واشنگتن همچنین با آغاز بحران سفارت خود را در دمشق تعطیل کرد و سفیر این کشور درفوریه ۲۰۱۱در بحبوحه ي افزایش حملات در حمص به مأموریت خود پایان داد. درژوئن ۲۰۱۳نیز جان کري وزیر امور خارجه امریکا اعلام کرد که بخشی از تحریم هاي صادرات کالاها و فناوري هاي غیرنظامی را براي مناطق تحت کنترل شورشیان لغو کرده است.این اقدام امریکا در واقع در راستای همان اظهارات ویکتوریا نولاند، معاون اسبق وزیر امور خارجه آمریکا است که بیان داشته بود آمریکا با درس گرفتن از اقدامات گذشته خود در عراق و افغانستان و لیبی اینبار بجای ورود مستقیم نظامی به بحران سوریه تلاش دارد با تغییر سیاست منطقه ای خود در سوریه از طریق حمایت از گروههای شورشی ،موازنه قدرت را دراین کشور به نفع گروههای معارض بشار اسد تغییر دهد تا از این طریق بتواند به صورت غیر مستقیم به اهداف خود در سرنگونی دولت اسد و حمایت از رژیم اسرائیل دست یابد. ( (Laub and Masters, 20

ازدیگراقدامات آمریکا بر علیه دولت سوریه که می توان آن را در بعد خارجی دسته بندی کرد ،تحریک کشورهای منطقه و بخصوص همسایگان سوریه نظیرعربستان،ترکیه،اردن و.....واستفاده از ظرفیت های گسترده آنها بر علیه دولت بشار اسد بود که در این میان آمریکا توانست برنامه های خود در سوریه را با همکاری این کشورها پیش ببرد.ازجمله اقداماتی که آمریکا در سوریه با کمک کشورهای همسایه آن انجام داد، می توان به آموزش گروههای تروریستی در کشورهای ترکیه واردن،ارسال سلاح به سوریه از طریق ترکیه ،اردن واسرائیل،حمایت مالی گسترده از شورشیان مسلح ازطریق عربستان و قطر و....اشاره نمود که تمام این اقدامات نقش بسیار مهم و موثری در گسترش جنگ و تقویت گروههای تروریستی وبرهم زدن توازن قدرت در این کشور به نفع امریکا و متحدانش  در برابر نظام بشار اسد داشت.(کوشکی وکرمی،۱۳۹۳ :۸)

دربعد داخلی هم آمریکا در طول سالیان گذشته تلاش زیادی برای دامن زدن به مشکلات داخلی  سوریه انجام داده و از طریق متحدان منطقه ای خود نظیر عربستان و ترکیه، اقدامات توطئه آمیز متعددی دراین کشور انجام داده است.بطوریکه برقراری ارتباط با گروههای قومی،مذهبی و سیاسی مخالف دولت اسد،نفوذ در ارکان ارتش ،دستگاه امنیتی ودولتی سوریه،تطمیع شمار زیادی از وابستگان خود در داخل سوریه،مسلح کردن گروههای رادیکال در این کشور و.... از جمله این اقدامات می باشد.(العالم:۲۰۱۳)

آمریکا و تقویت گروههای تروریستی درسوریه در راستای تغییر موازنه قدرت برعلیه دولت بشار اسد

امروز داعش وسایر گروههای تروریستی فعال در کشور سوریه آن گونه که دولت آمریکا و رسانه های جریان غالب اصرار می ورزند، نیروی غیرقابل فهم اهریمنی یا سرطانی نیستند. توفیقات داعش و دیگر گروه های افراطی اسلامی در سوریه و عراق بیش از همه، محصول سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه است.

رابطه ی دولت آمریکا و داعش از یک الگوی سنتی پیروی می کند، مانند ارتباطش با القاعده و اسامه بن لادن. به مانند القاعده، داعش محصول دخالت گری امریکا درمنطقه است. حضور القاعده در افغانستان بخشی از جنگ نیابتی آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۸۰ بود و داعش در سوریه و عراق بخشی از جنگی نیابتی دیگر.البته لازم به ذکر است که در تلاش برای اعمال کنترل بر خاورمیانه و آسیای مرکزی، طبقه حاکم آمریکا،پیوسته به عقب نگه داشتن وواپسگرایانه ترین سیاست ها در این منطقه متوصل شده اند.,۲۰۰۹: ۹۴۸) Groot)

درسال های اخیر امریکا، قدرت های بزرگ اروپا و متحدان منطقه ای آنان چون عربستان سعودی و قطر، بذل و بخشش های نظامی، سیاسی و مالی گزافی به گروه های ضد اسد در سوریه روا داشته اند که بیشتر به سود داعش و دیگر افراطیون بوده است.دولت آمریکا، هم در دوره بوش وهم دردوره اوباما، به نیروهای مخالف سوریه به عنوان بخشی از سیاست کلی با هدف سرنگونی رژیم اسد کمک های مالی فراوانی کرده است. یکی از پیامدهای انکارناپذیر چنین استراتژی در بی ثبات کردن سوریه ،رشددادن سازمان های افراطی سنی مذهبی مانند داعش بوده است.(,۲۰۱۲: ۸۱   ( Holli

طی سال های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ وزارت امورخارجه آمریکا ۶ میلیون دلار به یک گروه اسلامی به نام جنبش عدالت و توسعه (MJD) که یک تبعیدی سوری در لندن آن را تاسیس کرده بود کمک مالی کرده است. این پول صرف کمک به شبکه های خبری ماهواره ای، مانند تلویزیون برادا، و همچنین اقداماتی در خاک سوریه شده است.آمریکا و انگلستان از دسامبر سال ۲۰۰۶ یکی از برنامه های وزارت خارجه خود را در راستای ضدیت با رژیم اسد و بی ثباتی در سوریه قرار دادند که تبلیغ پیرامون معاون سابق رئیس جمهور سوریه، عبدالحلیم خدام و جبهه نجات ملی اش را نیز دربر می گرفت ,۲۰۱۱: ۴۵)  (Schott

با آغاز خشونت ها در سوریه در سال ۲۰۱۱، سیا قاچاق گسترده اسلحه و آموزش های نظامی تحت پوشش ارائه کمک های غیرنظامی به نیروهای به اصطلاح معتدل ارتش آزاد سوریه (FSA) را آغاز کرد.عملیات محرمانه سیا،کشورهای عربستان سعودی، قطر، و ترکیه را درگیر خرید سلاح هایی کرد که از مرز ترکیه به شمال سوریه سرازیر شد و واسطه هایی چون اخوان المسلمین سوریه به توزیع آن پرداختند.انبار تسلیحاتی که به سوریه قاچاق شد ازکشورهای مانند لیبی،کرواسی،وسودان آمده بود.این مداخله سیا، سوریه را غرق در سلاح های خودکار، راکت انداز و میلیون ها گلوله مهمات و همچنین موشک های ضد تانک و ضد هوایی کرد.,۲۰۱۱: ۳۲)  ( Kaufmann

بطوریکه در این رابطه، سیمور هرش، در آوریل ۲۰۱۴ در مقاله ای در London Reviewاز جزئیات عملیاتی به نام "Rat Line" پرده برمی دارد که به موجب آن و تحت نظارت سیا ،تعداد زیادی جنگجو و مقادیر قابل توجهی سلاح از لیبی به سوریه اعزام وارسال شد.به گفته هرش، عملیات با نظارت سیا و تحت سرپرستی دیوید پتریس و کنسولگری بنغازی انجام شد.وی اعتقاد دارد پشتوانه عملیات سیا، رسما آژانس اطلاعاتی بریتانیا MI6 بوده است. هرش بیان می دارد سربازان بازنشسته ایالات متحده در شرکت های صوری استخدام شدند تا تدارک و ترابری سلاح به سوریه را عملی کنندودر حالی که ظاهرا این کمک برای شورشیان FSA در نظر گرفته شده بود، مقادیر قابل توجهی از این سلاح ها به دست داعش و دیگر گروه های بنیادگرای اسلامی، از جمله جبهه النصره، وابسته القاعده در سوریه افتاد.( Mehchy ,2014: 89)

البته دیوید سانگر، ستون نویس روزنامه نیویورک تایمز دراین رابطه بیان داشته، مقامات آمریکایی و دیپلمات های خاورمیانه می دانستند که بسیاری از سلاح هایی که درفاصله سال های۲۰۱۲تا۲۰۱۴به سوریه قاچاق شده، بدست گروه های  جهادی تندرو اسلامی افتاده است. با این وجود، برنامه گسیل سلاح به سوریه و آموزش جنگجویان شورشی ادامه یافت.انبار بزرگ سلاح که از کرواسی و از طریق اردن در فوریه ۲۰۱۳ به سوریه قاچاق شد در نهایت به دست مبارزان داعش و گروه های دیگر از جمله احرار الشام افتاد. مبارزان داعش سلاح های ضد تانک ساخت کرواسی را در برابر ارتش عراق در طول نبرد خود در استان الانبار به کار بردندو ازنارنجک انداز RBG-6ساخت کرواسی استفاده می کردند.از طرفی در طول مرز سوریه با اردن و ترکیه، سیا و ارتش ایالات متحده مشغول آموزش های نظامی به صدها نفر از شورشیان بوده اند.همچنین نیویورک تایمز گزارش می دهد که واحدی از ۵۰ مرد آموزش دیده­ ی سیا از اردن در ماه سپتامبر ۲۰۱۳ به سوریه اعزام شدند.تلاش های امپریالیسم آمریکا برای تمایز قائل شدن میان FSAکه آشکارا از آن حمایت می کرد، و گروه هایی مانند داعش، فریب سیاسی بیش نیست.چراکه در طول این دوره از جنگ سوریه، هزاران سرباز از FSA جدا شده وبه جبهه النصره پیوسته و با گروه وابسته به القاعده بیعت کردند.,۲۰۱۳: ۵۶)  (Schiffbauer

در کتاب خاطرات وزیر امور خارجه اسبق آمریکا، هیلاری کلینتون نیز می توان سند حمایت آمریکا از داعش را یافت. او در کتاب خاطراتش اذعان می دارد که ((ما داعش را برای تقسیم خاورمیانه ایجاد کردیم.)) همچنین در جای دیگر از کتاب می گوید: ((قرار بود ما در روز پنجم ژوئیه سال ۲۰۱۳ (چهاردهم تیر ماه ۱۳۹۲) در نشستی با دوستان اروپایی خود «دولت اسلامی» را به رسمیت بشناسیم. من به ۱۱۲ کشور سفر کردم تا نقش آمریکا و توافق با بعضی از دوستان درباره به رسمیت شناختن دولت اسلامی بلافاصله پس از تشکیل آن را توضیح دهم اما به‌یک ‌باره همه ‌چیز در برابر چشمان ما فرو ریخت((.که در اینجا منظور از به هم ریختن همه چیز ، کودتای سی‌ام ژوئن در مصر علیه دولت اخوان المسلمین است. زیرا یکی از گروه هایی که قرار بود در این نقشه آمریکا را یاری کند ، طبق خاطرات کلینتون ، اخوانی ها بودند.(امیراحمدی:۱۳۹۳)

روزنامه آمریکایی «یو اس ای تودی» نیز در گزارشی در روز ۵آوریل۲۰۱۵نوشت: وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) تاکنون برای هر مزدور دو میلیون دلار هزینه کرده است. همچنین پنتاگون در سال ۲۰۱۵ مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار برای آموزش۳۰۰۰ جنگجو و تجهیز آنان اختصاص داده و قرار است از سال۲۰۱۶ نیز سالانه۵۰۰۰ جنگجو را به بهانه مبارزه با گروه تروریستی داعش آموزش داده و به سلاح و مهمات آمریکایی مجهز کند. (۲۰۱۵  usa today ,)

همچنین نشریه ترک زبان ترکیش ویکلی، در مقاله ای درآوریل۲۰۱۵ تصریح کرد ارسال سلاح های ضدتانک از سوی آمریکا برای شورشیان  و افراد مسلح در سوریه یکی از سیاست های کاخ سفید در خاورمیانه به شمار می آید . در حقیقت اوباما از این اقدام به منظور اعمال فشار غیرمستقیم برای سرنگونی نظام " بشار اسد " استفاده می کند . ( ,۲۰۱۵ JTW  )

تحلیلگر برجسته امور خاورمیانه "یزید ساییق" در موسسه «کارنگی» نیز در گفتگو با خبرگزاری ریانووستی روسیه در۸ می ۲۰۱۵ اظهار داشت: تامین سلاح برای تروریستها و افراد مسلح نقشی مهم در ادامه جنگ در سوریه را ایفا می کند. این اقدام ابزار فشار بر دولت سوریه است. وی بیان داشت  بر اساس خبرهایی که اخیرا در «وال استریت ژورنال» و  «چاینا مرنینگ سان» منتشر شده، کمک های واشنگتن به شورشیان سوری درحد متوسط بوده است.این تحلیلگر مسائل سیاسی و استراتژیک در ادامه افزوده بود این موضوع به همگان اثبات شده که چندین جبهه درحال تامین مالی و تسلیحاتی شورشیان در سوریه هستند.بنابراین بدیهی است که این جبهه تامین کننده،یا واشنگتن بوده یا دستور واشنگتن به عربستان،قطرو ترکیه.  آروند لاند، یکی دیگر از تحلیلگران موسسه کارنگی و سردبیر نشریه «سوریه در بحران» نیز در این باره درژولای ۲۰۱۵ نوشته است: از دیدگاه دولت آمریکا هر اقدامی برای اعمال فشارهای مستقیم و غیرمستقیم علیه دولت بشار اسد توجیه منطقی دارد .چرا که وی باید به هر شکل ممکن تضعیف شده و در نهایت نیز از سمت قدرت در سوریه خارج شود. (,۲۰۱۵   sputniknews)

در روز جمعه ۸اگوست ۲۰۱۵ «سوزان رایس»، نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد و مشاور ارشد سیاست خارجی آمریکا اعلام داشت؛ واشنگتن قصد ارسال تجهیزات نظامی و غیر نظامی به مستشاران «میانه رو» درسوریه را دارد و البته وی از این مسئله اظهار تاسف کرد. در حالیکه رایس از کمک‌های نظامی و غیر نظامی به مخالفان اسد سخن بر زبان می‌آورد ، یکی از مقام‌های ارشد دولت اوباما در سخنانی دو پهلو عنوان کرد: «ما در موقعیتی نیستیم که درباره جزییات کمک‌هایمان مطلبی بگوییم. اما هم کمک‌های نظامی و هم غیر نظامی را به اپوزوسیون سوریه ارسال خواهیم کرد.»لذا سخنان رایس موید این نکته مهم است که دولت اوباما در حال تجهیز تسلیحاتی مخالفان حکومت سوریه در داخل این کشوربوده است و از جمله این گروه‌های تندرو، گروه النصره و دیگر گروه‌های وابسته به القاعده هستند. InfoWar,2015))

ادوارد اسنودن پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا هم در یک افشاگری علیه دستگاه های اطلاعاتی این کشور، در خصوص حمایت آمریکا از داعش می گوید:((سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی در شکل‌ گیری گروه موسوم به دولت اسلامی عراق و شام -داعش- نقش داشتند و در عملیاتی با نام «لانه زنبور» گروه داعش را تشکیل دادند.))وی طبق اسناد فاش شده معتقد است گروه داعش برای حمایت از اسرائیل تشکیل شده است و هدف عملیات «لانه زنبور» تشکیل گروهی با شعارهای اسلامی است که تندروها را از سراسر جهان جذب کند و بر اساس اندیشه ‌های تکفیری، سلاح خود را به‌ سوی کشورهای مخالفِ موجودیتِ اسرائیل نشانه بگیرد. .,۲۰۱۱: ۶) ( Ramzy

نتیجه گیری                                                    

باتوجه به مطالب ذکر شده در این مقاله مشخص می گردد که سیاست خارجی آمریکا در خصوص منطقه خاورمیانه همواره در برگیرنده چند اصل اساسی از جمله حمایت از رژیم صهیونیستی ،تامین امنیت انرژی ، مقابله با محور مقاومت و...بوده است که آمریکا در طول دوران بعد از جنگ جهانی دوم وبخصوص پس از فروپاشی شوروی از اهرم فشار و بهره گیری از نیروی نظامی درقالب سیاست خارجی تهاجمی به عنوان در دسترس ترین و بهترین گزینه برای  رسیدن به اهداف خود و دفع تهدیدات مورد نظر دراین منطقه استفاده نموده است که نمونه های بارز آن را می توان در مورد افغانستان و عراق در آغاز قرن ۲۱مشاهده نمود.

یکی از کشورهایی که در منطقه خاورمیانه همواره در برابر سیاست های آمریکا ایستادگی و با آنها مخالفت می کرد کشور سوریه بود.البته آمریکا با توجه به موقعیت حساس و استراتژیک سوریه در منطقه بارها تلاش نمود تا این کشور را با سیاست های منطقه ای خود همراه نماید و در راس این اقدام، اختلافات فی مابین سوریه و اسرائیل را در چهارچوب الگوی صلح کمپ دیویت حل و فصل کند که در نهایت موفق نشد.لذا با شکست تلاش های امریکا در همراه نمودن سوریه با خود،این کشورتصمیم گرفت برای حفظ منافعش درمنطقه اقدام به براندازی نظام سوریه نماید.

 از طرفی گذشت زمان، این موضوع را برای آمریکا روشن ساخته بود که توسل به گزینه نظامی درکشورهای عراق و افغانستان نتوانسته نتایج مورد نظر این کشور را در خاورمیانه تامین نماید .صحت این موضوع زمانی بیش از پیش محرز شد که با آغاز بحران بهار عربی از سال۲۰۱۰ در خاورمیانه، آمریکا تلاش کرد با همان شیوه سال های۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ که دولت طالبان و صدام را سرنگون کرده،اینبار دولت معمرقزافی را سرنگون ودولت مطلوب نظرخود را در لیبی روی کار بیاورد که بازهم نتایج حمله نظامی به لیبی چیزی غیر از آن بود که آمریکا می خواست.

در ادامه و در نتیجه پیچیدگی های ایجاد شده در سایر کشورهای منطقه، از عربستان و بحرین گرفته تا سوریه و عراق و مصر، ضمن اینکه آمریکا دچار یک سردرگمی تاریخی شد،این کشور را در اتخاذ یک سیاست خارجی دقیق و منسجم در خاورمیانه بشدت دچار مشکل نمود وآمریکا به این موضوع پی برد که نمی توان در شرایط حاضر، خاورمیانه را با یک سیاست کلی مدیریت کرد. لذا آمریکا باتغییر مواضع خود تصمیم گرفت در هر یک از کشور های منطقه از سیاست خاصی استفاده نماید که متناسب با شرایط همان کشور باشد. به طوري كه در قبال تحولات عربستان و بحرين سكوت اختيار مي‌كند و از دولت‌هاي مستبد آنها حمايت به عمل مي‌آورد. اما در ليبي وارد عرصه عمليات نظامي مي‌شود و در مصر ، يمن و تونس، با رها کردن اوضاع، دست متحدانش را باز می گذارد تا با سوار شدن بر موج تحولات و دگرگوني‌ها بتواند منافع خودش را تأمين كند و تا حدودي اوضاع را کنترل نماید ودر نهایت در عراق و سوریه دست به حمایت از گروههای ضد دولت می زند و آنها را به تروریست خوب وبد تقسیم می کند. یعنی آمریکا در سوریه وعراق وبخصوص در سوریه که بیشترین تهدید را برای این کشور و متحدانش درمنطقه ایجاد کرده بود ضمن نامناسب دانستن استفاده از گزینه نظامی ، تغییر موازنه قدرت بین گروههای مخالف وحکومت مرکزی سوریه را در دستور کار قرار داد و درحالیکه شدیدترین تحریم ها را بر علیه دولت بشاراسد وضع کرد، همزمان اقدام به تامین سلاح و پول برای گروههای بنیادگرای تکفیری وهمچنین آموزش عناصر آنها درداخل و خارج از مرزهای سوریه نمود، تا بدین ترتیب ضمن بر هم زدن توازن قدرت به نفع مخالفان دولت ،منافع خود را از طریق تقویت این گروهها در سوریه دنبال نماید.

 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.